تعریف پست مدرنیسم

پست مدرنیسم

همان طور که اسمارت خاطر نشان می کند ، پست مدرنیسم « اصطلاح بسیار مناقشه بر انگیزی است که موجب واکنش های بسیار تندی در حوزه های فکری گوناگون ، چه در ابعاد نظری و چه در ابعاد سیاسی این حوزه ها ، شده است. هبدایگ نیز با پشتیبانی از همین دیدگاه ، پست مدرنیسم را نه یک « جنبش آگاهانه و هدفدار و نه یک هستار همگون ، بلکه یک فضا ، یک « وضعیت » ، یک « گرفتاری » و مخمصه [ می داند ] … که در آن اهداف و مقاصد و تعاریف و تأثیرهای معارض و رقیب ، و گرایش ها و نیروهای اجتماعی و فکری گوناگون هم گرایی و تصادم پیدا می کنند » همان طور که این ملاحظات نشان می دهند ، فقط در علوم اجتماعی نیست که پست مدرنیسم رواج و کاربرد گسترده دارد. بر عکس ، تأثیر و نفوذ پست مدرنیسم را می توان در طیفی از رشته های علمی و دانشگاهی ، از جمله در جغرافی ، مطالعات الهیات ، نقد ادبی و هنر ها مشاهده کرد. ولی در هر یک از این رشته های متفاوت ، و تفسیر های متفاوتی که هر یک از پست مدرنیسم دارند ، حوزه ی خاصی از اجماع و اتفاق نظر نیز وجود دارد. بنابراین ، همگان اذعان دارند که پست مدرنیسم به دگرگونی های اجتماعی مهمی مربوط می شود که دست کم از پایان جنگ جهانی دوم و بعد ، در سطح جهانی رخ داده اند . طبق این استدلال ، افول و فتور ایمان و اعتقاد به اندیشه ها و اصول پروژه ی روشنگری پایه و اساس این دگرگونی ها است. تأکید روشنگری بر تبیین های عقلانی و علمی و توانایی خردورزی و قضاوت آدمی بود که ویژگی های فیزیکی و ایدئولوژیکی مدرنیته را پی ریزی کرد. به گفته ی جنکس :

روشنگری مجموعه ای از خصایل نمونه وار ، و انگیزه های نمونه وار و یک هدف مشترک را بنیاد نهاد ، یعنی تاریخ مدرنیته را به شکل و قالب روایت « کبیر » ارائه کرد. عقل باید بر ایمان پیروز می شد و انسان باید مقیاس و معیار همه چیز می شد ، طبیعت باید فتح می شد و در خدمت بشر قرار می گرفت و زمان باید براساس عبور از تاریکی به روشنایی سنجیده می شد. عبوری که نظریه ای تلویحی درباره ی قضاوت اخلاقی بود که تحت عنوان پیشرفت پر آوازه شد.

در طول نیمه ی دوم سده ی بیستم ایدئولوزی های مدرنیستی که قدرت و  شوکت شایانی داشتند متزلزل شدند. افزایش بدبینی و بد گمانی نسبت به فناوری و عقلانی سازی ، که از خاطره ی جنگ جهانی و رنج و مصایب آن نشأت می گرفت ، همراه با نگرانی فزاینده نسبت به زباله های صنعتی و آلودگی منابع طبیعی ، منجر به افول ایمان به تأکید مدرنیته بر علم و پیشرفت شد. در واقع ، همان طور که کومار خاطر نشان می سازد ، این « بحران اعتماد حتی دامن گیر خود دانشمندان نیز شده است. آنان اکنون نه فقط کاریست علم بر جهان را زیر سؤال می برند ، بلکه همچنین پرسش های آشوب برانگیزی درباره ی شأن و جایگاه علم در مقام روش ممتازی برای فهم ، پیش می کشند » عامل دیگری که در افول ایدئولوژی مدرنیستی نقش داشت ، ناراحتی و نارضایتی فزاینده ی مردمان بسیاری از نقاط جهان از سلطه ی غرب و حکومت استعماری بود. کم کم بحث و جدل های فلسفی و اخلاقی مستمری درباره ی امپریالیسم فرهنگی غرب که با تأکید بر توسعه ی علمی و تکنولوزیک توجیه می شد و برنامه ی توسعه و پیشرفت غربی را به ملل جهان سوم تحمیل می کرد ، در سطح عمومی با صراحت مطرح می شد.

بنابراین ، عاملی که راه پیدایش و رشد پست مدرنیسم را هموار کرد ، تضعیف دعوی مدرنیته در مقام دیدگاه موجه و مشروع درباره ی نظم جهانی بود. همان طور که لیوتار می گوید ، پست مدرنیته در بر دارنده ی مشروعیت زدایی از ادعاهای مدرنیته نسبت به این اقتدار اخلاقی و ایدئولوژیکی است :

« در جامعه و فرهنگ معاصر ، جامعه ی پسا صنعتی ، فرهنگ پست مدرن ، مسئله ی مشروعیت معرفت بر پایه های متفاوتی بنا می شود. روایت های کبیر اعتبار خود را از دست داده اند. » به گفته ی لیوتار ، افول قدرت و نفوذ روایت های کبیر مدرنیته تناظر مستقیم با « شکوفایی فنون و فناوری ها از جنگ جهانی دوم به بعد » دارد که زندگی روزمره را با کثرتی از گفتمان ها و معرفت ها انباشته است. از نظر لیوتار ، چیزی که از این جهت اهمیت خطیری داشت ، شکل های نوین رسانه های الکترونیک بود که از دهه ی ۱۹۵۰ به بعد رفته رفته نقش مهم تری در زندگی روزمره ایفا کرد. در واقع ، همان طور که استیونسن می گوید ما امروز برای نیاز های روزمره مان چنان اتکایی به رسانه ها داریم ، اخبار ، آموزش و پرورش ، فراغت ، سرگرمی و از این قبیل که فرهنگ های معاصر را عملاً باید « فرهنگ های رسانه ای » نامید. گرگن نیز دیدگاه مشابهی دارد و معتقد است که محصولات فرهنگ های رسانه ای « منابع اصلی انگیزش روزمره » را تشکیل می دهند. جریان تصاویر و متونی که رسانه ها به راه می اندازند نقش مهمی در وازگون ساختن گفتمان مدرنیته داشته است ، نه فقط در زمینه ی معرفت و افکار و ایده ها بلکه در زمینه ی معناهایی که به تصاویر و اشیا الصاق می شود. به گفته ی کاتر ، قدرت تعریف معنا و اصالت در تصاویر و اشیا عملاً از دست هنرمند یا آفریننده ی فردی خارج شده و وارد عرصه ی بی نهایت کثیر و سوبژکتیو مخاطبان شده است :

رسانه های فرهنگ توده ای … ظاهراً به لحاظ ساختاری مظهر پشت سر گذاشتن روایت مدرنیستی فرد هنرمندی هستند که برای دگرگون ساختن رسانه ی فیزیکی خاصی تقلا می کند. یگانگی ، دوام و استعلا … در هنر های قابل باز تولید فیلم و ویدئو جای خود را به کثرت ، ززود گذر بودن و گمنامی می دهند.

همان طور که نقل قول بالا نشان می دهد ، صرفاً جریان تصاویر و اطلاعات از طرف هنرمند / آفرینشگر به سوی مخاطبان نیست که موجب از دست رفتن معنا می شود ، بلکه خود رسانه ها نیز به نحو فزاینده ای به صورت خود سرانه عمل می کنند و پیوسته تصاویر و اطلاعات را چنان زمینه زدایی و باز زمینه پردازی می کنند که تقسیم بندی ها و تمایز های مدرنیستی ، یعنی همه ی تمایز های مکانی ، زمانی ، سیاسی یا گفتمانی را در هم می ریزد. این استدلال کانر در مبحث مربوط به تلویزیون و ویدئو حکایت از این می کند که از دیدگاه پست مدرنیستی ، این صور رسانه ای « به واسطه ی نفس شکل هایی که دارند نشانگر چالش هایی … با هژمونی مدل های زیبا شناسی مدرنیستی هستند» . همین مطلب را می توان از زبان کلنر نیز شنید : « اگر در قسمت اعظم تاریخ تلویزیون ، داستان پردازی روایتی قاعده ی اصلی بازی به شمار می رفت ، در تعبیر پست مدرن از تلویزیون ، غالباً تصویر است که اهمیت روایت را از صحنه خارج می کند » . این جنبه ی رسانه های بصری « پست مدرن » در مطالعه ای که کاپلان درباره ی MTV [ شبکه ی تلویزیونی پخش موسیقی ] انجام داده است آشکارتر شده است. به گفته ی کاپلان « MTV همه ی تمایز های میان گذشته و حال و آینده را ، همراه با تمایز هایی که میان هنر عامه پسند و آوانگارد ، و میان ژانر های هنری و زیبا شناختی متفاوت وجود دارد ، تیره و مخدوش می کند ». بنا به استدلال کاپلان ، MTV از این جهت با الگویی همخوانی و مطابقت دارد که در سایر شکل های رسانه های معاصر نیز دیده می شود رسانه هایی که مضامین و محتوای آنها بازتابی از چرخش پست مدرن است ، خصوصاً تبلیغات ، فیلم و رسانه های جدیدی مانند فناوری اطلاعات و اینترنت. هر یک از این رسانه ها نشانگر همان چیزی است که هبدایگ آن را « شیفتگی بازیگوشانه به آینه ها ، نشانه ها و سطوح » نامیده است چون متون و تصاویر از زمینه های اصلی شان برکنده می شوند و دستخوش باز تنظیم های خودسرانه ای قرار می گیرند که معنا های اصلی شان از بین می رود و معنا های تازه ای به وجود می آید.

0/5 (0 Reviews)