ویژگی های فرهنگ

رفتار مصرف کننده ویژگیهای فرهنگ

ویژگی های فرهنگ

از نظر هرسکوتیس ، فرهنگ سه ویژگی اساسی دارد :

  1. فرهنگ « عام » ولی « خاص » است. بدین معنا که به عنوان دستاورد معترفی انسان و همه جوامع انسانی « عام » است ، یعنی در همه جوامع ( کوچک و بزرگ ، ساده یا پیچیده ) مشترک و عمومی است و از طرفی هر جامعه دارای ضوابط خویشاوندی ، شیوه اقتصادی ، مقرارات ، زبان ، ادبیات و هنر مختص به خود می باشد. به عبارت دیگر ، فرهنگ هر جامعه « خاص » همان جامعه است.
  2. فرهنگ « متغیر » ولی « ثابت » است : تمام پدیده های اجتماعی ( و نیز غیر اجتماعی ) بنا بر مقتضیات زمان و مکان و مطابق نیاز ها ، اختراعات ، تجربیات ، مهاجرت ها و … دستخوش تغییر و تحول می شوند. اما این تغییر و تحول در زمینه های فرهنگی به قدری کند و آرام صورت می گیرد که در مشاهدات و ملاحظات روزمره محسوس نیست و تقریباً ثابت به نظر می رسد. ( در حالی که هر کدام از زمینه های فرهنگی مانند لباس ، خوراک ، زبان و آداب و رسوم در برهه ی کوتاه مدت ، ثابت به نظر می رسند ، در برهه ی طولانی مدت متغیرند. )
  3. پذیرش فرهنگ « اجباری » ولی « اختیاری » است : یعنی فرهنگ تمام حیات اجتماعی ما را در بر می گیرد ولی به ندرت خود را آشکارا بر افکار و اعمال ما تحمیل می کند.
  4. فرهنگ ، مقوله ای تفاوت مدار است و شیوه خاصی را می سازد. این تفاوت و خاص بودن نه تنها امکان هویت یابی را فراهم می سازد ، بلکه به زندگی انسان ها نیز معنا می بخشد. هنگامی که از فرهنگ سخن می گوییم ، به روش هایی اشاره داریم که انسان ها ، به صورت فردی و جمعی ، از طریق آن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و زندگی خود را معنا می بخشند . فرهنگ را می توان مهم ترین منبع هویت انسان ها دانست. افراد و گروه ها همواره با توسل به اجزا و عناصر فرهنگی هویت می یابند ، زیرا این اجزا و عناصر توانایی چشمگیری در تأمین نیاز انسان ها به ممتاز بودن و ادغام شدن در جمع دارند. به بیان دیگر ، فرهنگ هم تفاوت آفرین است و هم انسجام بخش. هر شخص هنگامی که زندگی را به شیوه خاصی سازمان می دهد ، در واقع خود را در چارچوب دنیایی قرار می دهد که به واسطه مرزها و تفاوت های فرهنگی از دنیا های دیگر جدا می شود.
  5. از دیگر ویژگی های فرهنگ می توان به پذیرش اجتماعی ، اکتسابی بودن و تحول پذیری آن اشاره کرد.

پذیرش اجتماعی

وقتی از فرهنگ سخن می گوییم ، سر و کار ما با امری است که نوعی مقبولیت اجتماعی یافته و از سطح مقبولیت فردی فراتر رفته است. از این رو هر امری ، هر چند بسیار مقدس و عالی باشد ، تا زمانی که مورد قبول اعضای یک گروه یا یک جامعه قرار نگرفته باشد ، امر فرهنگی محسوب نمی شود. به همین سبب ممکن است بسیاری از احکام دین در عمق روح و جوهره انسان مادی یک اجتماع رسوخ نیافته و نهادینه نشده باشد. برای این که امور رنگ و بوی فرهنگ به خود گیرند ، باید کوشید تا مقبولیت اجتماعی پیدا کنند ، در واقع میزان پذیرش اجتماعی امور است که قوت و ضعف آن ها را رقم می زند.

اکتسابی بودن

فرهنگ امری اکتسابی است ، بدین معنا که نه از طریق وراثت و در قالب الگو های ژنتیکی ، بلکه از طریق یادگیری و تعلیم و تربیت فرا گرفته می شود و با استفاده از مکانیزم های مختلف یادگیری ، از نسلی به نسل دیگر و حتی از جامعه ای به جامعه دیگر منتقل می شود. گذشته از آن ، اکتسابی بودن فرهنگ بدین معناست که انسان در پذیرش یا رد یک فرهنگ یا بخشی از آن آزاد است.

تحول پذیری

چون فرهنگ امری است که مخاطب آن انسان هایی اند که در یک نظام اجتماعی زندگی می کنند ، هم به لحاظ روحیات و خلقیات و افکار تغییر پذیر آدمی و هم به لحاظ همجواری و تأثیر پذیری از دیگر مجموعه های انسانی که آن ها نیز فرهنگ خاص خود را دارند ، در معرض تغییر و تحول است. در واقع بشر جز در سال های آغاز حیات خود ، همواره در انواع گروه ها و جوامع قرار داشته و بدین لحاظ با فرهنگ های متفاوتی مواجه بوده است. امروزه انبوهی از فرهنگ ها که بدون شک تعامل و رابطه ای بین آن ها وجود دارد ، انسان ها را احاطه کرده اند. تغییر و تحول فرهنگ ها هنگامی آشکارتر می شود که توجه داشته باشیم در درون هر جامعه ، فرهنگ کلانی حاکم است که بر آن انواع بی شماری از خرده فرهنگ ها چیرگی دارد و خاص گروه های موجود در آن جامعه اعم از رسمی و غیر رسمی است. به هر حال فرهنگ امری انسانی است و تنها مخاطب آن انسان است. در میان حیوانات از فرهنگ نمی توان سخن گفت ، حتی اگر تغییر فرهنگ حیوانی نیز به کار می رود ، نه به معنای آن است که حیوانات برخوردار از فرهنگ خاصی هستند بلکه به معنای آن است که انسان به سرحد حیوانات تنزل یافته است. علاوه بر این ، فرهنگ خاص یک انسان نیست و هر جا سخن از فرهنگ به میان می آید ، دست کم سخن از گروهی از انسان هاست. انسان هایی که با انبوهی از فرهنگ های دور و نزدیک مواجهند و این همجواری در کنار روحیات و نیازهایشان ، فرهنگ را تحت تأثیر قرار می دهد.

از نظر هانتینگتون ، فرهنگ متغیری وابسته است. و تابع عوامل متعددی همچون جغرافیا و اقلیم ، سیاست و تحولات تاریخی است.

عوامل مؤثر بر فرهنگ

وقتی سخن از عوامل مؤثر بر فرهنگ به میان می آید ، منظور عواملی هستند که می توانند باعث پویایی ، ادامه حیات ، موجودیت و به اصطلاح تثبیت یک فرهنگ گردند یا بالعکس ، تضعیف ، انحطاط و مرگ یک فرهنگ را به دنبال داشته باشند. به طور کلی عوامل مؤثر بر فرهنگ را می توان به سه دسته زیر تقسیم کرد :

  1. عوامل ذاتی ( مربوط به خود فرهنگ ).
  2. عوامل درونی ( مربوط به جامعه ای که یک فرهنگ در آن وجود دارد. )
  3. عوامل بیرونی ( عوامل بیرون از مرز های جغرافیایی )

باید توجه داشت که یک فرهنگ غالباً و نه همواره دارای یک حوزه جغرافیایی خاص است. ( همین بس که وقتی از فرهنگ اسلامی یا فرهنگ مسلمانان سخن می گوییم ، لزوماً خود را به یک مرز جغرافیایی خاص محدود نکرده ایم . )

فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی

اگر فرهنگ را به معنی کوشش انسان ها برای ارضای نیازهایشان و غلبه بر طبیعت بدانیم ، آن گاه می توانیم آن را در دو مبحث فرهنگ مادی و فرهنگ غیر مادی یا معنوی تقسیم کنیم. فرهنگ مادی شامل اشیاء قابل لمس همچون مسکن ، وسایل زندگی ، ابزار و ادوات مختلف و … است. همچنین می توان از عنصر مادی فرهنگ به میراث فرهنگی ، تکنولوژی فرهنگی ، صنعت فرهنگی ، فیلم ، سینما و غیره نیز اشاره کرد. در عناصر فرهنگ ، آنچه مادی نیست فرهگ معنوی گویند. فرهنگ معنوی بدنه اصلی یک فرهنگ ملی و نقطه تعالی و فرازگاه حیات ملی آن فرهنگ است. هنر ، زبان ، ادبیات ، فلسفه ، سیاست ، افکار و عقاید ، اندیشه ها ، باورها ، سنت ها ، قوانین و علوم از جمله عناصر فرهنگ معنوی محسوب می شوند.

فرهنگ مادی و غیر مادی به یک نسبت رشد نمی کنند ، بلکه معمولاً فرهنگ مادی سریع تر دچار تغییر و دگرگونی می شود و لذا بین این دو شکافی پدید می آید که از آن تحت عنوان « پس افتادگی » یا « تأخیر فرهنگی » یاد می شود.

فرهنگ خاص و فرهنگ عام

فرهنگ خاص را می توان میراث اجتماعی جامعه مشخصی دانست که مربوط به محدوده جغرافیایی یا ایدئولوژیکی معینی است. به عنوان مثال ، می توان از فرهنگ ایرانی یا فرهنگ اسلامی یاد کرد. فرهنگ ایرانی مربوط به محدوده جغرافیایی خاص « ایران » و فرهنگ اسلامی محدوده نسبتاً فراتر کلیه « سرزمین های اسلامی » را در بر می گیرد.

فرهنگ عام را می توان میراث اجتماعی بشر تلقی کرد ، به همین دلیل مجموعه ویژگی های اساسی فرهنگ انسانی که جوامع انسانی را از اجتماعات حیوانی متمایز می نمایند ؛ فرهنگ عام می نامند. تکلم و تفکر یا اندیشه ورزی ، ابزارسازی و خصوصاً اجتماعی زیستن که با نهادهای اجتماعی ، سازمان ها ، تشکیلات سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی مشخص می گردد ، از جمله عناصر اصلی سازنده فرهنگ بشری اند که در تمام جوامع اعم از جوامع تطور یافته و جوامع تطور نیافته وجود دارند. به طور مثال می توان در تمام جوامع بشری ازدواج ، خانواده ، دولت ، شیوه خاصی از تولید ، اعتقادات دینی و دیگر اجزای تشکیل دهنده فرهنگ انسانی را مشاهده کرد.

0/5 (0 Reviews)