نشانه و نشانه شناسی

رفتار مصرف کننده نشانه و نشانه سازی

نشانه و نشانه شناسی

انسان موجودی است که تمایل به درک معنی دارد و به واسطه ی این خصیصه می توان او را ” انسان معنی ساز ” نامید و از همین تمایل به درک معنی است که علم نشانه شناسی نشأت می گیرد ، زیرا موضوع اصلی در نشانه شناسی ” معنی سازی ” است.

در نشانه شناسی ، ” نشانه ها ” واحد های معنی داری هستند که به شکل تصاویر ، اصوات ، اعمال و حرکات یا اشیا درآمده اند.

این اشکال ( تصاویر ، اصوات ،اعمال و حرکات و یا اشیا ) هیچ نوع معنی ذاتی یا طبیعی را حمل نمی کنند. آنها فقط وقتی تبدیل به علامت یا نشانه می شوند که ما آنها را منصوب به معنی کنیم و یا به آنها معنی دهیم.

واژه ” خواهر ” به خودی خود هیچ نوع معنی ذاتی یا طبیعی با خود حمل نمی کند. این ما هستیم که برای این واژه ( اگر به صورت نوشته باشد و یا اگر ملفوظ شود و ما آن را بشنویم ) معنی قائل می شویم.

و مسلماً این واژه در مخیله ی هر کدام از ما به نحو دیگری معنی یا تفسیر می شود لغت خواهر هم به همین طریق در جایی به زبانی و در سیستم نشانه ای دیگر در دنیا ، همین جنبه را برای مردمی دارد که این واژه را می شناسد.

ویژگی های نشانه

  1. چیزی نشانه خوانده می شود که دارای شکل یا فرم باشد.
  2. نشانه باید به چیزی غیر از خودش ارجاع دهد یا بتواند چیز دیگری را بازنمایی کند.
  3. نشانه باید توسط استفاده کنندگان یک نظام ( فرهنگی ، زبان شناختی ) به صورت یک نشانه ی خاص قابل شناسایی باشد.

عناصر تشکیل دهنده ی نشانه

برای اهداف تحلیلی در نشانه شناسی ، هر نشانه ای را می توان به دو عنصر تقسیم کرد.

الف) نشانگر ( دال ) شکلی است که نشانه به خود می گیرد.

ب) نشانده ( مدلول ) محتوایی است که نشانه آن را بازنمایی می کند.

امروزه نشانگر یا دال به طور عام به شکل مادی یا فیزیکی نشانه مربوط می شود و آن چیزی است که می توان آن را دید ، شنید ، لمس کرد ، چشید یا بویید. نشان دهنده مدلول دارای ساخت ذهنی و غیر مادی است.

به این مثال توجه کنید :

علامت ، نشانه ی مکتوب ” درخت ” را در نظر بگیریم.

نشانگر ( دال ) حروف د- ر- خ – ت.

نشانده ( مدلول ) مقوله ” درخت ” است.

نشانه هایی که در زبان وجود دارد ( به هر شکلی که باشد ، نوشتاری ، تصویری ، شنیداری ) صرفاً چیز ها و اسامی نیستند ، بلکه مفاهیمی هستند که در ذهن ما وجود دارند ، پس می توان گفت  که آنها در روان ما وجود دارند و ما با دیدن ، شنیدن ، حس کردن ، بوییدن و لمس کردن آنها را می فهمیم و آن ( ها ) را درک معنی می کنیم ، پس به این ترتیب می توان به نشانگر و نشانده جنبه مادی داد ( هر چند سوسور نشانگر و نشانده را بیشتر شکل می داند تا ماده).

ژوستین لوئیز معتقد است که نشانه ، ترکیبی از نشانگر و نشانده و آن چیزی است مادی که معنا را تشکیل می دهد.

سوسور ، می گوید نشانده و نشانگر دو جزء غیر قابل تفکیک از یکدیگر هستند و آنها را به دو روی یک صفحه تشبیه می کند که غیر قابل جدا شدن از یکدیگرند. به این ترتیب به این نتیجه می رسیم که بدون وجود نشانگر و نشانده نه نشانه وجود دارد و نه معنی. تمایز بین نشانگر و نشانده مانند دوالیسم آشنای ” فرم و محتوا ” است که در آن نشانگر ( دال ) ” فرم ” نشانه و نشانده ( مدلول) ” محتوی ” نشانه است.

ولی آنچه مربوط به ذهن ما برای درک فرم و محتوی می شود ، روندی است که به ان ” روند فعال تفسیر ” می گوییم. چون شکل بدون وجود این روند نمی تواند معنی دار شود. پس برای معنی دار شدن یک شکل ، روند فعال تفسیر مطرح می شود تا شکل دارای معنی شود ، بدون روند فعال تفسیر یک شکل به خودی خود معنی ندارد.

حال سعی کنیم در بین وازگان دال ( نشانگر ) و مدلول ( نشانده ) ، فرم و محتوی ، ظرف و معنی ، رابطه پیدا کنیم.

تقابل : معانی را می توان در تفاوت انها با چیزهای دیگر درون یک سیستم یافت.یعنی می توان چیزها را با ویژگی هایی دریافت که در درون یک چیز هست و در درون چیز دیگری نیست. متقابل ها را می توان به چهار دسته تقسیم کرد :

دسته ی اول آنهایی که صورت منفی یکی دلالت را بر دیگری در بر دارند مانند دو واژه ی ” مجرد ” و ” متاهل ” .

دسته ی دوم به متقابل هایی اطلاق می شود که جنبه ی مطلق ندارند و نسبت به چیزی دیگر سنجیده می شوند که می توان از آنها تحت عنوان متقابل های نسبی درک بهتری داشت ، مثل ” کوچک ” و ” بزرگ ” . دسته ی سوم موردی است که واژه به معنی عکس واژه ی دیگر است. مانند درک مفهوم سیاهی به واسطه داشتن ذهنیت سفیدی.

دسته ی چهارم با در نظر گرفتن زاویه ی دید مشخص می شود . مانند ” بردن ” و ” آوردن “.

در ذهن دو تن که اشنا به عوامل موجود در یک سیستم هستند. مثلاً دو تن فارسی زبان که زبان فارسی را به مثابه یک سیستم می دانند. واژه ی ” خواهر ” در ذهن انها یک معنی نسبتاً مشترک دارد.

به عبارت دیگر ، در سطح مدلول یا نشانده مشترکاتی وجود دارد که باعث می شود کماکان در یک معنی مشترک ، از یک فرم یا نشانگر استفاده شود. واژه ی ” خواهر ” با همه تفاوت ها و تفارق هایی که ممکن است در اذهان گویندگان داشته باشد به هر جهت تشابهات بیشتری با هم دارد تا واژه ” برادر ” ، ” پدر ” یا ” مادر “. کوتاه سخن آن که شناختن یک دال و یا مدلول از طریق تفارق و تقابل آن دال و یا مدلول با دال و یا مدلول دیگر در یک سیستم واحد است که صورت می گیرد.

سوسور تقابل و تفارق را در مقایسه زبان با صفحه شطرنج توضیح داده است. او می گوید ارزش هر مهره در صفحه ی شطرنج بستگی به موقعیت آن مهره در تقابل با مهره های دیگر دارد ، درست مثل واژگان در زبان که معنی خود را در تقابل  با دیگر واژگان پیدا می کنند. در جایی دیگر سوسور متذکر می شود که جانشین کردن مهره هایی از جنس عاج یا جنس چوب نمی تواند هیچ تأثیری بر بازی داشته باشد ( اگر قواعد بازی را ما به مثابه سیستم قبول کنیم ) ؛ مثلاً اگر رنگ سفید و سفیدی سفید را می توانیم درک کنیم ، به خاطر این است که مفهومی از سیاهی هم در نزد ما وجود دارد. در مورد لهجه های مختلف هم ، همین اتفاق صورت می گیرد. چه چیزی باعث می شود تا ما نشانه ی آوایی نشانگر ” مهریه ” را با لهجه ی ” مهریه ” در لهجه ی دیگر را ، بفهیم ؟ نشانگر آوایی ” مهریه ” به نشانه آوایی ” مهریه ای ” که ما در ذهن داریم به مراتب نزدیک تر است تا مثلاً نشانگر آوایی ” شهریه ” ، پس تقابلی بین نشانگر مهریه و مٌهریه از نظر آوایی در سطح آوا شناسی و مهریه و شٌهریه از نظر معنایی در سطح معنا شناسی قائل هستیم ، یا مثلاً تمایزاتی در واژگانی نظیر ” مار ” و ” سار ” به عنوان یک جفت کمینه و یا مثل ” سار ” و ” طوطی ” وجود دارد. در یک زبان یک کلمه هم آوا می تواند چند معنی داشته باشد ، مثل ” شیر ، شیر و شیر ” در زبان فارسی که تشخیص معنی هر کدام

ممکن است یک معنی چندین صورت داشته باشد مثل ” میدان ” ، ” فلکه ” ، ” دایره ” و یا ” دوری ” و ” بشقاب “. واج [r ] در انگلیسی و واج [ I ] در زبان ژاپنی ،همگونی واژگان rice و lice را برای ژاپنی زبان به ارمغان می آورد و عدم یکسان بودن دو واج [ r ] و [ I ] برای انگلیسی زبان ، تفاوت واژگانی را در بر دارد.

قراردادی بودن نشانه ها

باید در نظر داشت که هیچ گونه رابطه ی ذاتی ، طبیعی و درونی در دال یا نشانگر یک نشانه و مدلول یا نشانده ی یک نشانه وجود ندارد و آنچه به صورت شکل صوری و یا آوایی در سطح دال در رابطه با مدلول در سطح معنا اتفاق می افتد به خاطر یک قرارداد در یک نظام زبانی زبان فارسی روی داده است.

سوسور دو نوع از نشانه ها را از قائده ی قراردادی بودن مثتثنی می داند. او معتقد است که واژگانی مثل هق هق و یا جیک جیک و تیک تاک ، و غیره ، دال یا نشانگرهایی هستند که تقلید و یا نسخه ای از مدلول نشانده ی خود را که به نظر می رسد در طبیعت است منعکس می کنند لذا خیلی نزدیک به آنها هستند. هر چند در زبان های مختلف همین وازگان به صورت های دیگر ولی خیلی نزدیک به نشانگر های خود صورت و نقش می گیرند و مثل وازگان دیگر با آنها عمل می شود. آنها هر چند قراردادی هستند ولی قرابت بین دال و مدلول آنها وجود دارد که این دسته از لغات را نام آوا می خوانند مثل نام آوای صدای زنبور در فارسی ( وز وز زنبور ) و معادل آن در زبان انگلیسی ( buzz of bees ) ( هر چند ممکن است نام آواها در زبان تبدیل به اجزای کلام ( part of speech ) شوند و با انها مانند واژگان دیگر زبان رفتار شود).

گروه دیگر نمادها هستند. دال و مدلول که در مورد نمادها وجود دارد هر چند قراردادی است ، ولی دال آن کاملاً خالی از مدلول آن نیست و خصوصیتی از مدلول در دال وجود دارد.

مثلاً کفه ی ترازو به معنی عدالت نمی تواند به سادگی با چیز دیگری مانند ” ارابه ” عوض شود. سوسور می گوید آنچه در اینجا اتفاق می افتد قراردادی شدن رابطه ی بین دو وازه است.

نتیجه اینکه ، سوسور در مورد وازگان معتقد به رابطه ی قراردادی در سطح دال و مدلولی آن را قراردادی نسبی و طبیعی می داند.

چارلز ساندرز پیرس

عقاید چارلز ساندرز پیرس ، فیلسوف آمریکایی ، در کتاب هشت جلدی اش تحت عنوان مجموعه مقالات منعکس شده است. هم چنین او دارای تعداد قابل ملاحظه ای تحقیقات منتشر نشده است. عقاید چارلز ساندرز پیرس توسط رولان بارت و ژاک دریدا مطرح شد.

تفاوت طرح نشانه شناختی او عمدتاً با طرح نشانه شناختی سوسور در توجه او به ” ارجاع ” یا مرجع نشانه و یا شاید به تعبیر بهتر به مورد ادراک است.

فرق دیگر اندیشه  ی پیرس پیشنهاد دو تقسیم سه گانه نشانه است. اولین تقسیم سه گانه های پیرس عبارت است : نشانه ، تفسیر ، و ابژه یا شی یا چیزی که مربوط به عین است.

معنی از اختلاط این سه گانه ها تشکیل می شود.

نشانه چیزی است که عمل بازنمایی چیز دیگری را براساس چگونگی یا ” ظرفیت ” شیء یا چیستی آن ، صورت می دهد.

نشانه می تواند مربوط به ان پدیده ای باشد که در ذهن ایجاد می شود و یا مربوط به ان ذهنیتی است که ما در مخیله خود آن را توسعه می دهیم. پس نشانه شناسی پیرس نه تنها بر زبان شناسی بلکه بر روان شناسی نیز استوار است و در آن درک ، تفکر و کنش مطرح می شود. چنین نشانه ای که در مخیله توسعه می یابد به ان تفسیر می گوییم . پس تفسیر خود نشانه ای نشأت گرفته از اولین نشانه است.

نشانه ، باز نماگر ابژه است. ابژه لزوماً جنبه ی مادی ندارد ، حتی می تواند نوعی ایده و تفکر نیز باشد ، پس نشانگر قادر به بازنمایی چیزهایی است که نه فقط جنبه ی مادی دارد بلکه می تواند جنبه ی ذهنی در حد یک تفکر و یا ایده باشد. پیرس این حالت را زمینه می داند.

نشانه ی پیشنهاد داده شده از طرف پیرس معادل نشانگر یا دال سوسور است. حداقل این نشانه از یک نظر حتماً هماهنگی با نشانگر سوسور دارد. و آن قابلیت استخراج اطلاعات یا استنباط است ولی از نظر کیفی ، نشانگر سوسور از نشانه ی پیرس متفاوت است چون نشانه ی پیرس ، رویه ی نشانه سازی و یا پدیده ای بسیار شبیه به ابژه را به عهده دارد.

تفسیر

تأثیر ذهنی و یا آن فکری است که از طریق رابطه ی دو واژه و یا مقوله ی پیشنهادی پیرس یعنی نشانه و ابژه متبادر می شود.

به صورت مجازی تفسیر پیرس مشابه با مدلول پیشنهادی سوسور است.

خاصیت تفسیر در این است که تفسیر می تواند تبدیل به نشانه شود ، که این نشانه ی ذهنی می تواند دوباره تبدیل به تفسیر جدید شود.

و این مسئله با آنچه که اومبرتواکو در اثر معروفش تحت عنوان نظریه ی نشانه ها یا تحت عنوان نشانه های لایتناهی مطرح می کند همگونی دارد.

0/5 (0 Reviews)