تعریف مصرف

رفتار مصرف کننده تعریف مصرف

تعریف مصرف

لغت نامه ها تعریفهای گوناگون از مصرف داده اند. برخی به تعریف لغت مصرف و برخی به توضیح و چگونگی شیوه مصرف پرداخته اند. « آکسفورد » مصرف را نوعی خرید و استفاده از چیزی که با انتخاب کالا همراه است ، تعریف می کند. در این لغت نامه این واژه ، گاه به معنای نگهداری ، تعمیر کردن چیزی « دور ریختنی » از هر محصول یا خدمات آن تعریف می شود.

مصرف معنای فایده داشتن نیز می دهد. از این نظر ، مصرف « چیزی » باید مفید باشد تا اهمیت داشته باشد و نزد مصرف کننده با رضایت همراه باشد. اگر مصرف فقط در مفهوم اقتصادی آن مطرح باشد ، رضایت مصرف کننده را برآورده نمی کند ؛ به همین دلیل مصرف ، یعنی مفید بودن ، رضایت روانی مصرف کننده را به همراه دارد ؛ به عبارتی فرد هنگام خرید و مصرف کالایی از داشتن آن احساس رضایت هم می کند.

معانی تحت اللفظی مصرف را با توجه به این لغت نامه ها می توان خلاصه کرد : مصرف فی نفسه مهم است ، نه کاربرد آن ؛ مصرف یعنی هدر دادن ، خرج کردن ؛ کهنه کردن ؛ تحلیل رفتن بدن که با مریضی همراه است ؛ هدر دادن محصولات صنعتی ؛ خراب کردن و تمام کردن.

خالی کردن و تحلیل بردن / رفتن ، معانی دیگر مصرف اند. در این معنا ، اندیشه ی ارزش اقتصادی به امری چون کمبود ، ارتباط پیدا می کند و تلاشها این است که مراحلی را برای مصرف کننده ایجاد کند تا کمبودهای خود را رفع کند. در این صورت ، مصرف نوعی نیاز است که با تحقق آن نیازها و لذتهای مصرف کننده ارضا می شود.

تعریفهای بالا می تواند ایده های کلی در اختیار خواننده بگذارد ، اما مصرف علاوه بر معانی مثبت ، وجوه منفی نیز دارد. ویلیامز معتقد است که در انگلیسی مدرن ، واژه های مصرف کننده و مصرف ، بیشترین واژه هایی هستند که بر انواع استفاده از کالا و خدمات آن دلالت دارند. این فراوانی حاصل توجه مصرف به فعالیتهای اقتصادی است که از یک سیستم خاص اقتصادی نشأت گرفته است. از نظر او ، مصرف معنای کاربردی مطلوب و مثبتی ندارد و اغلب منفی تعبیر می شود.

« ونس پکرد » در کتاب مشوقان پنهان ۱۹۵۷ می گوید ، صنعت تبلیغ یکی از نیروهای خطرناک است که پاسخهای توده را به انتخاب کالایی که می خواهند استفاده کنند ، انفعالی می کند و از این طریق ، شرایط خرید مصرف کننده ، مقاومت و مذاکره ی او در امر مصرف مطرح می شود ، می تواند با نخریدن کالایی شروع شود و در نهایت تولید کننده را به تولید دیگری وادار کند.

در این زمینه مایلز از شرکت کوکا کولا مثال می زند که در سال ۱۹۸۰ سعی کرد تا مزه ی کوکا کولای جدید را در رقابت با پپسی به مشتریان خود بچشاند. این عمل در آن زمان از نظر تبلیغاتی تا حدود زیادی ناموفق بود و این شرکت با واکنش و مقاومت مصرف کننده ، مجبور شد مزه ی کوکا کولای قدیم را برگرداند.