بازاریابی عصبی و مزیت آن در اقتصاد تجربه

بازاریابی عصبی و مزیت آن در اقتصاد تجربه

در این مقاله قصد داریم تا به سوالاتی نظیر این­که بازاریابی در سال ۲۰۲۵ چگونه خواهد بود؟ و نقش بازاریابی عصبی و مزیت آن در اقتصاد تجربه چیست؟  بپردازیم. توضیحات را با مفهوم اقتصاد تجربه آغاز می­کنیم. هم­ اکنون مصرف کنندگان به چیزی فراتر از یک محصول عالی نیازمندند. تجربه مشتری از تعامل اولیه با فروشندگان آغاز شده و تا علاقه­ مند شدن مشتری به خرید ادامه می ­یابد.

بازاریابی عصبی و مزیت آن در اقتصاد تجربه

در این مقاله قصد داریم تا به سوالاتی نظیر این­که بازاریابی در سال ۲۰۲۵ چگونه خواهد بود ؟ و نقش بازاریابی عصبی و مزیت آن در اقتصاد تجربه چیست؟ بپردازیم. توضیحات را با مفهوم اقتصاد تجربه (Experience Economy) آغاز می­کنیم. هم­اکنون مصرف کنندگان به چیزی فراتر از یک محصول عالی نیازمندند. تجربه مشتری از تعامل اولیه با فروشندگان آغاز شده و تا علاقه­مند شدن مشتری به خرید ادامه می­یابد. امروزه این فرآیند برای ارائه محصولات ضروری هستند و هر چقدر محصولات انحصاری باشند باعث می­شود تا ارزش محصول افزایش یابد.

نزدیک به ۹۰ درصد از مصرف کنندگان می­گویند که حاضرند هزینه بیشتری برای تجربه خاص مشتری بپردازند و جای تعجب نیست که بیش از ۸۰ درصد صاحبان مشاغل بر اساس تجربه مشتری، انتظار بیشتری برای رقابت با هم دارند. بنابراین اقتصاد مبتنی بر تجربه مشتری، روز به روز کامل تر خواهد شد و این تکامل  تا جایی ادامه پیدا خواهد کرد که عواملی مانند : تجربیات مشتریان از خرید، انتظارات آنان، تعامل بیشتر با نام تجاری محصول، رفتار مصرف کننده و … قابل پیش بینی خواهد بود.

اقتصاد تجربه چیست؟

اما اقتصاد تجربه چیست؟ این اقتصاد مربوط به زمانی است که اقتصاد مبتنی بر ارزش موجب می­شود تا با روی کار آمدن نسل Z (نسل اینترنت)، به بلوغ رسیده و مصرف کنندگان براساس موضع گیری خاص یک شرکت یا برند خاص، مسائلی مانند عدالت اجتماعی و موضوعات بشردوستانه و همچنین مسئولیت زیست محیطی، خرید بیشتری را انجام دهند.

مزیت رقابتی در اقتصاد تجربه

کشف درک نیازها و خواسته های مشتریان از مهم­ترین عواملی هستند که به بازاریابی قدرت می دهند. برندها باید با استفاده از جدیدترین روشها، تجربه احساسی منحصر به فردی را برای مشتریانش ایجاد کنند. مثلا بازاریابی خلاق و تحقیقات بازاریابی به روش سنتی، از ابزارهایی هستند که صاحبان برند می­توانند به کار بندند. اما یک مساله بوجود می­آید و آن این است که با شدت گرفتن رقابت، سهم بازار به دست افرادی خواهد رسید که دارای پیشرفته ترین ابزار برای به دست آوردن بینش های عمیق تر، دقیق تر و کاربردی تری درباره خواسته ها و احساسات مصرف کنندگان هستند.

قانون بقای شغل این است : تطبیق دهید یا نابود شوید!

تحول دیجیتال موجب ایجاد انقلابی در عرصه زندگی شده است. هوش مصنوعی، یادگیری ماشینی و اینترنت اشیا تقریباً در هر جنبه ای از آنچه انجام می دهیم و اینکه چه کسی هستیم؛ از الزامات تحول دیجیتال محسوب می­شوند. هم ­اکنون توانایی جمع آوری مقادیر گسترده داده ها، همراه با ابزارهایی برای انجام تجزیه و تحلیل داده های پیچیده باعث شده است که شرکت ها بتوانند چشم انداز اقتصادی موجود را دگرگون و موجب نوآوری و تغییر شوند.

درک نگرش ، احساسات ، نیازها و رفتارهای مشتری ، استراتژی هایی را برای بهبود تجربیات مشتری و ایجاد مشاغل رقابتی بوجود آورده است . سرعت نمایی توسعه فناوری در بخش ها ، صنایع و رشته ها ، موجب پیشرفت مناطق و ایجاد رویکردهای جدیدی در صنایع گوناگون شده است.

بازاریابی عصبی نه قدیمی است و نه تازه به نظر می رسد

علم اعصاب طی دهه گذشته دستاوردهای چشمگیری در درک عملکرد مغز انسان داشته است. فن آوری های اسکن مغز به محققان اجازه داده است تا با استفاده از پاسخ به محرک ، عملکرد فعالیت مغز در زمان خاصی را شناسایی کنند . مقایسه این نتایج با دانسته­ های محققان در مورد عملکرد مغز ، نشان می دهد که چه نوع تبلیغی باعث ایجاد تحرک در مغز خریداران می شود .

متخصصان بازاریابی می­توانند با اطلاعاتی که از اسکنهای مغزی جمع آوری شده است ، فعالیتهای خود را با روشهای آزمایشات اختصاصی مانند گروههای متمرکز ، نظرسنجی ها و … انجام دهند . در نتیجه علم اعصاب و اقتصاد رفتاری در جهت ایجاد اثربخشی استراتژی های بازاریابی ، با یکدیگر همراه شده اند.

بازاریابی عصبی نه قدیمی و نه جدید به نظر می­رسد . بر مبنای استراتژی بازاریابی، فرآیندهای انسانی و تصمیم­گیری مبتنی بر احساسات بوده است . نقش مغز و اعصاب در بازاریابی نیز از حدود سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ میلادی مطرح بوده است . با این وجود ، دانش بازاریابی عصبی همزمان با پیشرفت علوم اعصاب ، به رشد خود ادامه داده است . زمانی که علوم اعصاب در حال پیشرفت و توسعه بود ؛ ابزارهای دیجیتال مارکتینگ روز به روز مورد توجه بیشتری قرار گرفتند . تا جایی که قادر هستند داده ها را به طور موثری جمع آوری کرده و اطلاعات جدید را با یکدیگر ادغام کنند.

ابزارهای دیجیتال مارکتینگ و بازاریابی عصبی

ابزارهای دیجیتال مارکتینگ مثل یک خیابان دو طرفه است که پیام شما را از طریق کانالهای مختلف برای مخاطبان هدف ارسال می نمایند . و از طرفی دیگر داده هایی که توسط مصرف کنندگان از طریق ایمیل ، رسانه های اجتماعی ، برنامه­های رایانه­ای و هرگونه اطلاعات مرتبطی که از منابع دیگر تهیه می شود را جمع آوری می کند . همین امر موجب شده است تا بازاریابی به سیستم هوشمندی تبدیل شود . این سیستم هوشمند داده ها را مرتبا مانیتور کرده و موجب بهبود تلاش های صورت گرفته در زمینه بازاریابی ، برندینگ و ایجاد تصویری واحد و یکپارچه از مشتری ، تحت عنوان پروفایل مشتری خواهد شد . ادغام داده های عصبی سیستم مارکتینگ ، چشم اندازی است که تا سال ۲۰۲۵ منتظر آن هستیم.

تجربه عاطفی بر ماندگاری مشتری تأثیر می گذارد

فرآیند بازاریابی با کمک بازاریابی عصبی و تجربه مشتری به مرحله­ ی جدیدی خواهد رفت . استراتژی درگیر نمودن حواس پنجگانه ، محرک ­های عاطفی و مدیریت دقیق تجارب ، از بخش­های اساسی بازاریابی سنتی بوده است . برخی از صاحبنظران ، علوم اعصاب مبتنی بر بازاریابی سنتی را تایید می­کنند ؛ آن ها می گویند که بازاریابی عصبی مثل بازاریابی سنتی از کارآمدی برخوردار نیست . اما باید بدانیم که بازاریابی عصبی هنوز در مرحله بلوغ و توسعه است .  نوید دیگری در ارتباط با این موضوع آن است که در این روش دستورالعملهای خاصی برای درگیر نمودن حواس پنجگانه و عکس العمل به واکنش های غریزی خریداران موجود است . تا جایی که بازاریاب ها هم ­اکنون باید یاد بگیرند که از چه علائم یا رنگ­هایی برای درگیری احساسات مشتری استفاده کنند.

در سال ۲۰۲۵ مزیت رقابتی اقتصاد شرکت­ ها تکیه بر بازاریابی عصبی ، از طریق پایش خواسته­ ها­ و نیازهای مشتریان خواهد بود. صاحبان مشاغل باید با درک عمیقی از مشتریان خود و قدرت ابزارهای دیجیتالی مثل هوش مصنوعی ، یادگیری ماشینی و اینترنت اشیا داشته باشند. بهترین تجربیات شخصی مشتریان را در مقیاس وسیعی ارائه داده و از آن­ها بهره برند.

0/5 (0 Reviews)