نظریه X و Y در مدیریت : تعریف ، تفاوت ها و کاربرد

نظریه X و Y در مدیریت به عنوان تئوری های انگیزه انسانی در محیط کار در نظر گرفته می شوند. این نظریه توسط داگلاس مک گریگور در دهه ۱۹۵۰ در MIT توسعه یافته است. این نظریه ها در مطالعات مدیریتی مورد استفاده قرار می گیرند و برای بررسی تأثیر انگیزه و بهره وری در کارمندان به روش های مختلف استفاده می شوند. آنچه در این مقاله منابع انسانی خواهید آموخت :

  • نظریه X در مدیریت به چه معنی است ؟
  • مفروضات تئوری X
  • کاربرد تئوری X در مدیریت
  • نظریه Y در مدیریت به چه معنی است ؟
  • تفاوت بین تئوری X و تئوری Y در مدیریت منابع انسانی
  • کاربرد تئوری X و تئوری Y در مدیریت
نظریه X و Y Theory x and Theory y
نظریه x و y در مدیریت

نظریه X و Y در مدیریت

نظریه X و Y در مدیریت به عنوان تئوری های انگیزه انسانی در محیط کار در نظر گرفته می شوند. این نظریه توسط داگلاس مک گریگور در دهه ۱۹۵۰ در MIT توسعه یافته است. هر دو نظریه X و Y توسط مک گریگور ارائه شده است که مدلهای نیروی کار را که دارای ماهیت متضاد هستند و توسط گزارشگران مدیران در رفتار سازمانی و منابع انسانی در یک محل کار معمولی مورد استفاده قرار می گیرد ، ارائه می دهد.

این نظریه ها در مطالعات مدیریتی مورد استفاده قرار می گیرند و برای بررسی تأثیر انگیزه و بهره وری در کارمندان به روش های مختلف استفاده می شوند.

نظریه X در مدیریت به چه معنی است ؟

مفروضات تئوری X در مدیریت ، به گفته مک گریگور ، مبتنی بر یک کارگر معمولی است. فرضیه تئوری X این است که مدیریت فرض می کند که یک کارگر معمولی از مقاصد و اهداف بسیار کمی در زندگی برخوردار است و سعی می کند از مسئولیت ها خودداری کند.

در این فرض همچنین آمده است که به طور معمول اهداف ​​کارگر،  فردی محور است . به عبارت دیگر خودپسند یا خودمحور است و تنها راه کار با چنین کارمندان استفاده از تنبیه ها و پاداش ها به عنوان انگیزه مثبت یا منفی است.

فرض اصلی در تئوری X این است که مدیران معتقدند که کارمندان زیرمجموعه ، پائین رتبه هستند و فقط برای مقداری درآمد ناچیز و پایدار کار می کنند ، این نیز به دلیل علاقه شخصی آنها است.

اینگونه مدیران از رویکرد غیرماشینی با کارمندان خود استفاده می کنند و همچنین معتقدند که تمام اقدامات آنها باید قابل ردیابی باشد و فرد کارمند نیز باید مسئول اقدامات خود باشد. این تضمین می کند که فرد بسته به نتیجه منفی یا مثبت ، پاداش یا مجازاتی دریافت کند.

مقالات پیشنهادی

کم شدن وفادارى کارکنان

طبق نظریه مک گریگور ، تئوری X شامل دو رویکرد متفاوت و متضاد است:

رویکرد نرم

رویکرد سخت

رویکرد نرم در نظریه X ، مانند نام آن ، به ایجاد محدودیت های کمتر در ایجاد روحیه بسیار بالا در کارمندان و ایجاد یک طبیعت همکاری بین تیم ها بستگی دارد. این نوع سیستم ممکن است به خروجی نیروی کار منجر شود که در نهایت ممکن است سازمان را مختل کند.

روش دیگر رویکرد سخت در نظریه X است که در آن تنبیه روش اصلی است. رویکرد سخت همچنین به میانجی گری و مدیریت خرد نیاز دارد که ممکن است خصومت را در ذهن کارمندان تلقین کند.

رویکرد سخت در نظریه X همچنین ممکن است باعث نارضایتی نسبت به سازمان و مدیریت شود. کارمندان معتقدند که مدیرانشان همیشه اشتباهات آنها را خاطرنشان می کنند زیرا این مدیران به کار آنها اعتماد ندارند .

رویکرد تئوری X در مدیریت منابع انسانی بیشتر شبیه به “آنها در مقابل ما” است ، یعنی همیشه کارمندان در مقابل مدیریت هستند.

هر دو روش در انتهای یک طیف قرار دارند و برای داشتن برنامه های دنیای واقعی بسیار افراطی در نظر گرفته می شوند. هر دو این انتهای طیف از نظر مک گریگور برای برنامه های دنیای واقعی بسیار دشوار به نظر می رسد و او احساس می کرد که از یک روش میانه باید برای افزایش اثربخشی اجرای نظریه X استفاده شود.

کاربرد تئوری X در مدیریت را می توان بیش از مکانی که خط مونتاژ یا کارگر وجود دارد ، یافت. شرکتی که شرایط کاری خاصی دارد که به کارمندان خاص می پردازد تا در مناطق خاص تخصص یابند که به سازمان کمک می کند کیفیت و کمیت بهتری را در حجم بالا تولید کند .

تئوری x و y در مدیریت

تئوری x و y در مدیریت

نظریه Y در مدیریت به چه معنی است ؟

بر خلاف تئوری X ، تئوری Y در مدیریت فرض می کند که یک انگیزه درونی در همه کارگرها و کلیه کارمندان وجود دارد – خواه کارگر یدی باشد یا یک مدیر اجرایی – همه آنها کار خود را دوست دارند و  انگیزه دورنی دارند تا بدون توقع از دریافت پاداش بهتر کار کنند.

مدیرانی که پیروان نظریه Y در مدیریت هستند ، کارمندان یاسرپرستان و زیردستان خود را یکی از با ارزش ترین دارایی های سازمان می دانند . زیرا کارمندان نه تنها مسئولیت کامل کار خود را به عهده می گیرند بلکه کار اضافی را انجام می دهند تا بدون نیاز به پاداش به نتیجه بهتر برسند. نظارت توسط مدیران به منظور ایجاد نتیجه بهتر است.

با این حال ، تئوری Y بیان می کند که کارمند مجبور است تا تأیید مدیر خود را برای انجام این کار داشته باشد زیرا این کار باعث تولید بهتر و مؤثرتر  و مطابق با استانداردهای شرکت می شود.

برخلاف نظریه X ، مدیران و کارمندان و  پیروان تئوری Y ممکن است رابطه بهتری با یکدیگر داشته باشند که ممکن است در محل کار مربوطه فضایی شادتر ، راضی تر ، آرامش بخش تر و سالم تر ایجاد شود.

تئوری Y در مدیریت همچنین به کارمندان اجازه می دهد تا در کار خود به صورت مؤثر و منظم به صورت پروژه ای ایجاد و طراحی کنند.

در حالی که خلاقیت و بحث توسط تئوری Y ترغیب می شود ، محدودیت های خاصی دارد مانند اینکه یک اتاق خطای بزرگ به دلیل فضای خود مختاری و استقلال در کارمندان وجود دارد.

تفاوت بین تئوری X و تئوری Y

تفاوت بین تئوری X و تئوری Y

تفاوت بین نظریه X و نظریه Y

# ۱ انگیزه درونی :

تئوری X فرض می کند که هیچ انگیزه درونی در کارمندان وجود ندارد و فقط پاداش ها و تنبیه ها می توانند آن را ایجاد کنند . در حالی که از طرف دیگر ، تئوری Y فرض می کند که شاغلان پر از انگیزه درونی هستند و نیازی به رضایت خارجی ندارند.

#  ۲ کار :

در مورد تئوری X ، فرض بر این است که کارگران یا کارمندان تمایل ندارند کار خود را دوست داشته باشند . اما در مورد تئوری Y تمایل کار وجود دارد ، و این یک روند طبیعی است . تئوری X همچنین فرض می کند که کارمندان جاه طلبی بسیار کمی دارند ، اما تئوری Y برعکس است و معتقد است که کارمندان آرزوی بسیار بالایی دارند.

# ۳ کنترل و اقتدار :

نظریه X در مدیریت فرض می کند که یک تمرکز اقتدار و کنترل بسیار محکم بر کارمندان وجود دارد ، اما نظریه Y در مدیریت می گوید که اقتدار باید غیرمتمرکز باشد و باید تسلط بر کنترل باشد.

# ۴ سبک رهبری :

بسیاری از آنها تئوری X را به عنوان یک نوع استبدادی از رهبری و تئوری Y به عنوان سبک دموکراتیک طبقه بندی کرده اند.

کاربرد تئوری X و تئوری Y در مدیریت

علیرغم وجود نظریه و دیدگاه های متضاد ، نظریه  X و Y در مدیریت کاربردهای زیادی را در بسیاری از زمینه ها و محل های کار پیدا کرده اند.

در زیر تعدادی از کاربردهای نظریه X و نظریه Y در مدیریت را عنوان می کنیم :

  1. تئوری سابق که نظریه X به مدیران توصیه می کند نظارت کامل و دقیق را برای کارکنان خود خواستار است . زیرا این امکان وجود دارد که بتوانند برای خودشان فکر کنند و قادر به فکر کردن در مورد پیشرفت سازمان نیستند. امروزه سازمان های بسیار کمی وجود دارند که از تئوری X استفاده می کنند ، زیرا کارمندان به یک بخش لاینفک سازمان تبدیل شده و سازمان شما را به جامعه نشان می دهند. اگر کارمندان ناتوان باشند ، می توان فرض کرد که خود سازمان ناتوان است ، به همین دلیل تئوری X تقریباً در هر مکان کاری بسیار کمتر استفاده می شود.
  2. تئوری Y فرض می کند که کارکنان دارای انگیزه درونی و دارای جهت گیری هستند و ابتکار عمل را به دست می گیرند. به همین دلیل است که کارکنان به عنوان ستون های سازمان در نظر گرفته می شوند زیرا آنها به یک سازمان پایدار و رو به رشد و رفاه کمک می کنند.
  3. تئوری xy مک گریگور کاربرد محدودی دارد زیرا طبق مفروضات تئوری xy مک گرگور ، ممکن است مواردی وجود داشته باشد که فرضیات در تضاد باشند. به عنوان مثال ، یک کارگر سطح پایین ممکن است بهتر و بالغ تر از یک مدیر باتجربه باشد. در چنین مواردی ، فرضیاتی که تئوری X و تئوری Y بر روی آن اتکاء نموده اند ، غیر قابل کاربرد است.
  4. هر دو گزینه برخی از محدودیت ها را برای سازمان به همراه دارند . و در عوض ، باید بین تئوری X و نظریه y یک نظریه میانه وجود داشته باشد. با این وجود ، هیچ رویکرد مناسبی برای ترکیب هر دو نظریه و ایجاد انگیزه در کارمند به صورت همان زمان وجود ندارد.