خرده فرهنگ

رفتار مصرف کننده خرده فرهنگ

خرده فرهنگ

فرهنگ هر جامعه در عین حال که زمینه های مشترک با فرهنگ جوامع دیگر دارد ، خصوصیات و پیچیدگی های فرهنگی مختص جامعه خود را دارد. افراد نیز بر حسب این که متعلق به کدام طبقه یا گروه اجتماعی باشند ، خرده فرهنگ هایی نسبت به کدام طبقه یا گروه اجتماعی باشند ، خرده فرهنگ هایی نسبت به کل جامعه دارند. به عبارت دیگر تفاوت ها و ویژگی های داخلی هر فرهنگ را خرده فرهنگ می نامند.

« ارزش ها و هنجار های متفاوت با ارزش ها و هنجار های اکثریت ، که یک گروه درون جامعه ای بزرگ تر داراست. »

در حقیقت ، فرهنگ های قومی ، قبیله ای ، ناحیه ای ، گروه های زبانی یا اقلیت های مذهبی و همچنین فرهنگ های ویژه و فرعی ، گروه های شغلی ، طبقات و قشر های موجود در یک کشور را خرده فرهنگ گویند. البته هر کدام از این خرده فرهنگ ها در عین داشتن ویژگی های خاص خود ، با فرهنگ کلی جامعه مبانی مشترک دارند. به تعبیر دکتر روح الامینی : « خرده فرهنگ تفاوت ها و ویژگی های داخلی هر فرهنگ است و یا جوانه ها و شاخ و برگ های تنه اصلی فرهنگ یک جامعه. » به عنوان مثال ، ویژگی های مردم یک استان از لحاظ گویش ، آداب و رسوم ، نحوه پوشش ، مهمان نوازی ، ازدواج و نظایر این ها فرهنگ آن ها را از سایر فرهنگ ها مشخص و متمایز می کند. این فرهنگ ویژه را خرده فرهنگ آن استان می گوییم ؛ در حالی که جزئی از فرهنگ ایرانی تلقی می شود. خرده فرهنگ ها نقش مهمی در شناخت فرهنگ یک کشور دارند ، زیرا آگاهی از تاریخ یک قوم و حوادثی که در طول قرون و اعصار بر آن قوم گذشته را آشکار می سازند.

مفهوم خرده فرهنگ

مفهوم خرده فرهنگ به ارزش ها و فرایند های متمایز گروه های خاصی اشاره دارد که در صورت بندی های فرهنگی و اجتماعی گسترده تر واقعند. تحصیل خرده فرهنگی – به ویژه در آثار راجع به فرهنگ های جوانان – بسیار متنوع بوده و پس از جنگ جهانی دوم اهمیت یافته است ، همچنین ساخت فعالانه معناها و فضاهای فرهنگی از سوی گروه های فرودست و اغلب متعلق به طبقه کارگر در زمینه های گوناگون نیز مورد تأکید قرار گرفته است. مایکل گرین ، استاد دانشگاه بیرمنگام ، در مطالعات خرده فرهنگی ، فعالیت ها ، اشکال و ارزش های مورد تحلیل خود را به عنوان کوشش های نسبتاً منسجمی برای مفهوم ساختن و پی گرفتن راهبرد هایی در موقعیت های اجتماعی مفروض در نظر گرفته است. از لحاظ روش شناسی ، مطالعات خرده فرهنگی در عین تأثیر گذاری مشترک بر معناها ، در تقابل با پوزیتیویسم کمیت نگر مسلط ، تنوعات چشمگیری داشته است. از طرف دیگر تحلیل های مطرح شده در چارچوب این مطالعات که گاه متکی به تجارب شخصی مؤلفان خویش بوده اند ، به صور مختلف توسط رسانه ها و گزارشگران عموماً معرض مورد توجه قرار گرفته و به صورت تحلیل نشانه شناسانه ی اشکال ، سبک ها و زبان های فرهنگی در آمده اند.

هنجارها

هنجارها قواعد ، قوانین و رفتارهایی هستند که روش مناسب در محدوده ی معینی از زمینه های اجتماعی را مشخص می کنند و بر ارزش های اجتماعی متکی اند. به عبارت دیگر ، قانون یا اصلی که باید رهبری یا هدایت یک رفتار را موجب شود ، از آن مستفاد می شود. هنجار ها یا نوع معینی از رفتار را تجویز می کنند یا آن را ممنوع می کنند. همه ی گروه های انسانی از انواع معینی از هنجار ها پیروی می کنند که همیشه به وسیله ی نوعی ضمانت اجرایی – از عدم تأیید غیر رسمی گرفته تا مجازات فیزیکی یا اعدام – پشتیبانی می شود.

با رعایت هنجار هاست که جامعه انتظام پیدا می کند. فرد در جریان زندگی خود هنجار ها را می آموزد ، به کار می بندد و انتظار دارد که دیگر افراد گروه یا جامعه نیز آن را رعایت کنند. مثلاً نحوه حرف زدن با افراد ، سلام کردن ، احترام گذاشتن و دست دادن جزئی از قواعد و آدابی است که افراد از طریق تعلیم و تربیت فرا می گیرند ، به کار می بندند و افراد دیگر را هم در اجرای این هنجار ها تحت کنترل قرار می دهند ؛ چنان که اگر کسی هنجار جامعه یا گروه را رعایت نکند ، مورد سرزنش و حتی مجازات قرار می گیرد.

هنجار ها چون بر مبنای مقبولیت گروهی و اجتماعی شکل می گیرند ، ممکن است از جامعه ای به جامعه دیگر و از گروهی به گروهی دیگر متفاوت باشند. به عنوان مثال ، می توان هنجار های پیش از انقلاب ، پس از انقلاب ، سال های آغازین انقلاب و دوران دفاع مقدس را در نظر گرفت ؛ پیش از انقلاب اسلامی کراوات برای مردان یک نوع هنجار محسوب می شد در حالی که پس از انقلاب ، استفاده از آن به نوعی ناهنجار تلقی می شود. همچنین بدحجابی و آرایش به سبک غربی برای زنان در قبل از انقلاب هنجار شناخته شده بود و پس از انقلاب – به ویژه دوران دفاع مقدس – حجاب و پوشش اسلامی و رعایت آداب اسلامی در برخورد با مردان به عنوان هنجار معرفی گردید.

ارزش ها

مفهوم ارزش همچون بسیاری از مفاهیم دیگر در علوم انسانی ، تعریفی واحد ندارد. ارزش ها مجموعه عقاید افراد یا گروه های انسانی است در خصوص آنچه مطلوب ، مناسب ، خوب یا بد می دانند. ارزش های مختلف نمایانگر جنبه های اساسی تنوعات در فرهنگ انسانی است ؛ آنچه افراد ارج می نهند به شدت متأثر از فرهنگ ویژه ای است که در آن زندگی می کنند.

ارزش عبارت است از اعتقاد کلی افراد در خصوص رفتار های مطلوب و نامطلوب و اهداف یا حالت های غایی. ارزش ها در مرکز مفهوم « خود مفهومی » قرار دارند و به طرق مختلف بر تفکر و عمل تأثیر می گذارند.

ارزش ها معیار هایی را که برای ارزیابی اعمال و پیامد ها ، قضاوت کردن درباره ایده ها و طرح ریزی و هدایت اعمال ، تصمیم گیری بین شقوق مختلف ، مقایسه خود با دیگران و مدیریت تعاملات اجتماعی لازم است ، فراهم می کنند. به طور کلی ارزش ها مفروضات و پیشداوری خوی ها ، اهداف یا کیفیت های موجود است که فرض شده ، مهم و دلخواه هستند. ارزش ها ، ادراک غالب از رفتار های ایده آل را در موقعیت های خاص تعریف می نمایند ، که لزوماً در رفتار های واقعی انعکاس نمی یابند. چلبی معتقد است : « ارز شها را می توان مجموعه ای از پنداشت های اساسی نسبت به آنچه پسندیده است ، دانست که تجلی گاه عمیق ترین احساسات مشترک نسبت به پدیده های جهانی در جامعه هستند. » در واقع ارزش ها ، میزان توانایی یک شی ء ( اندیشه ، چیز ، شخص ) در ارضای یک میل ، یک نیاز ، یک تمنای انسان است. پس ارزش را باید در اندیشه های انسانی جستجو کرد. صائمی معتقد است که « ارزش در علوم اجتماعی معانی مختلف پیدا کرده است. یکی از معانی اصلی آن ، چیز های مطلوب و ارزنده است که مورد عنایت مردم قرار گرفته و جامعه برای رسیدن به آن کوشش می کند. این ها را صراحتاً ارزش های اجتماعی می خوانیم ، چرا که امور مورد علاقه مردم هستند مانند ارزش ثروت و قدرت. ارزش در معنی دوم ، معیار و ضابطه قضاوت اخلاقی درباره امور و مسائل مختلف است. » وی این دسته ارزش ها را ارزش های فرهنگی می نامد. مانند « توانا بود هر که دانا بود » که بر اهمیت دانایی تأکید می کند.

نظام ارزش ها مجموعه ای از ارزش های مرتبط به هم است که رفتار و اعمال فرد را نظم می بخشد. در نظام ارزش ها ، ارزش ها منسجم ، مرتبط و هماهنگ هستند. روکیج نظام ارزشی را این گونه تعریف می کند : « سازمان ثابتی از عقاید مرتبط که الگوهای رفتار ها یا حالت غایی وجود را در امتداد اهمیت نسبی درجه بندی می کند . » وی نظام ارزش ها را به مثابه ساختار های پایدار می داند که در شرایط در حال تغییر ، استمرار و دوام دارند.

رونالد اینگلهارت با توجه به بررسی داده های فرهنگی جوامع مختلف معتقد است : « تغییر ارزشی روندی است که از نسلی به نسل دیگر رخ می دهد ، نه به طور مداوم از سالی به سال دیگر .» از نظر وی ، ارزش های فرد و ارزش های جامعه در مدت یک شب تغییر نمی کنند ، بلکه می توان این دگرگونی ها را به مرور زمان و به طور نامرئی مشاهده نمود.

عواملی مانند آموزش ، سطح تحصیلات ، فرایند مدرن سازی ، جهانی شدن ، ارتباطات پیشرفته ، رسانه ها و … می توانند در تغییر ارزش های جامعه مؤثر واقع شوند.

بازتولید فرهنگی

انتقال هنجارها و ارزش های فرهنگی از نسلی به نسل دیگر را بازتولید فرهنگی گویند. بازتولید فرهنگی به مکانیسم هایی اطلاق می شود که به وسیله آن ها تجربه فرهنگی در طول زمان استمرار می یابد. فرایند های تعلیم و تربیت در جوامع امروزی از جمله مکانیسم های اصلی باز تولید فرهنگی اند و تنها از طریق آنچه در دوره های آموزش رسمی آموخته می شود ، عمل نمی کنند. بازتولید فرهنگی به شیوه ای ژرف تر از طریق برنامه هایی پنهان ( جنبه های رفتاری که افراد به شیوه های غیر رسمی در مدرسه می آموزند ) صورت می گیرد. بر طبق نظریه بازتولید فرهنگی بوردیو ، خانواده های با فرهنگ بالا یا با فرهنگ پایین توانایی ها ، مهارت ها ، روش ها و سلیقه هایی را ایجاد می کنند که در عرصه آموزشی از ارزش بسیاری برخوردار است. در تئوری بوردیو ، کارکرد واقعی مدرسه انتقال دانش به دانش آموزان نیست ، بلکه تولید و بازتولید نظام موجود نابرابری های اجتماعی است ؛ لذا تنها بچه های طبقه بالای جامعه این امکان را دارند که به راحتی بتوانند امتیازات فرهنگیشان را لمس کنند. بوردیو معتقد است که این امتیازات منحصراً برای بچه های طبقات بالاتر جامعه قابل حصول هستند. وی دلایل مختلفی در این زمینه ارائه می کند. به عنوان مثال ، اولاً ، اعضای این طبقات خودشان مالک مقدار بسیار زیادی از امتیازات فرهنگی هستند ، در نتیجه نزدیکی فرزندانشان با این ارزش ها مشکلاتی برای آنان پدید نمی آورد . ثانیاً ، انتقال و حصول سرمایه فرهنگی ، همچون سایر امتیازات ، نیازمند امتیازات مادی بالایی است که دستیابی به آن ها برای خانواده های طبقات بالا راحت تر امکان پذیر است.

باز تولید فرهنگی بنا بر نظر ایلیچ از طریق برنامه های پنهان امکان پذیر است. برنشتاین ، زبان شناس انگلیسی ، نیز بر شیوه های کاربرد زبان تأکید دارد. وی معتقد است کودکان طبقات مختلف از قالب های زبانی خاص همان طبقه استفاده می کنند. برنشتاین ، با استناد به الگوی سرمایه فرهنگی بوردیو ، بیان می کند که کودکانی که در طبقه پایین جامعه زندگی می کنند از گستره واژگانی محدود تری نسبت به کودکان طبقه بالای اجتماع – که از الگوی زبانی مبسوط و گسترده تری برخوردارند ، استفاده می کنند.

0/5 (0 Reviews)